نویسنده: - ۱۳۸٩/۸/٢۸

برا درس قرآن شیرنی آورده بودم که بدم به بچه ها به نوبت میو مدن حمد و سوره می خوندن و شیرینی می گرفتن ،  نوبت یکی از بچه ها که شد وقتی تعارفش کردم گفت من نمی تونم بر دارم گفتم چرا ؟ گفت من باید با قاشق بخورم گفتم مگه کسی شیرینی رو با قاشق می خوره ؟ گفت من نمی تونم با دست بخورم گفتم خوب برو قاشق رو از روی میزم بیار و بخور رفت قاشق رو آورد اما  نتونست بخوره گفتم دهنتو باز کن وقتی باز کرد شیرینی رو کردم تو دهنش ولی تا نصفه  رفت تو دهنش  چون دراز بود بعد دیدم حتی نمی تو خواد اونو با دسشتشم فشار بده بکنه تو دهنش  برا همین با کف دست تقی زدم به ته شیرینی و تا آخر رفت تو دهنش و نتونست دیگه کاری بکنه و مجبور شد شیرینی رو بخوره .

بعدا فکر کردم این وقتی هم که ما می خواهیم ته کلاس رو زمین بشینیم نمی شینه و میگه موکت  نو  هم کثیفه بعد  که این کارشو دیدم و هم یه چیز هایی از وسواس بودن یکی از افراد خانواد ه شون شنیدم خیلی نارا حت شدم دیدم این هم دچار وسواس شده اما کسی توجه نداره  و فکر میکنن  بچه خیلی تمیز و بهداشتیه .

حالا خدا نکنه معلم از رو دلسوزی اینو بهشون بگه پدر و مادر باسواد و تحصیل کرده چنان برخوردی باهات میکنن که از هر چی دلسوزیه پشیمون بشی. اما چه باید کرد ؟  نمی دونم همش تو ذهنم  دنبال راه حل می گردم




 
نویسنده: - ۱۳۸٩/۸/٢۸

برا درس قرآن شیرنی آورده بودم که بدم به بچه ها به نوبت میو مدن حمد و سوره می خوندن و شیرینی می گرفتن ،  نوبت یکی از بچه ها که شد وقتی تعارفش کردم گفت من نمی تونم بر دارم گفتم چرا ؟ گفت من باید با قاشق بخورم گفتم مگه کسی شیرینی رو با قاشق می خوره ؟ گفت من نمی تونم با دست بخورم گفتم خوب برو قاشق رو از روی میزم بیار و بخور رفت قاشق رو آورد اما  نتونست بخوره گفتم دهنتو باز کن وقتی باز کرد شیرینی رو کردم تو دهنش ولی تا نصفه  رفت تو دهنش  چون دراز بود بعد دیدم حتی نمی تو خواد اونو با دسشتشم فشار بده بکنه تو دهنش  برا همین با کف دست تقی زدم به ته شیرینی و تا آخر رفت تو دهنش و نتونست دیگه کاری بکنه و مجبور شد شیرینی رو بخوره .

بعدا فکر کردم این وقتی هم که ما می خواهیم ته کلاس رو زمین بشینیم نمی شینه و میگه موکت  نو  هم کثیفه بعد  که این کارشو دیدم و هم یه چیز هایی از وسواس بودن یکی از افراد خانواد ه شون شنیدم خیلی نارا حت شدم دیدم این هم دچار وسواس شده اما کسی توجه نداره  و فکر میکنن  بچه خیلی تمیز و بهداشتیه .

حالا خدا نکنه معلم از رو دلسوزی اینو بهشون بگه پدر و مادر باسواد و تحصیل کرده چنان برخوردی باهات میکنن که از هر چی دلسوزیه پشیمون بشی. اما چه باید کرد ؟  نمی دونم همش تو ذهنم  دنبال راه حل می گردم




 
نویسنده: - ۱۳۸٩/۸/٢۸

برا درس قرآن شیرنی آورده بودم که بدم به بچه ها به نوبت میو مدن حمد و سوره می خوندن و شیرینی می گرفتن ،  نوبت یکی از بچه ها که شد وقتی تعارفش کردم گفت من نمی تونم بر دارم گفتم چرا ؟ گفت من باید با قاشق بخورم گفتم مگه کسی شیرینی رو با قاشق می خوره ؟ گفت من نمی تونم با دست بخورم گفتم خوب برو قاشق رو از روی میزم بیار و بخور رفت قاشق رو آورد اما  نتونست بخوره گفتم دهنتو باز کن وقتی باز کرد شیرینی رو کردم تو دهنش ولی تا نصفه  رفت تو دهنش  چون دراز بود بعد دیدم حتی نمی تو خواد اونو با دسشتشم فشار بده بکنه تو دهنش  برا همین با کف دست تقی زدم به ته شیرینی و تا آخر رفت تو دهنش و نتونست دیگه کاری بکنه و مجبور شد شیرینی رو بخوره .

بعدا فکر کردم این وقتی هم که ما می خواهیم ته کلاس رو زمین بشینیم نمی شینه و میگه موکت  نو  هم کثیفه بعد  که این کارشو دیدم و هم یه چیز هایی از وسواس بودن یکی از افراد خانواد ه شون شنیدم خیلی نارا حت شدم دیدم این هم دچار وسواس شده اما کسی توجه نداره  و فکر میکنن  بچه خیلی تمیز و بهداشتیه .

حالا خدا نکنه معلم از رو دلسوزی اینو بهشون بگه پدر و مادر باسواد و تحصیل کرده چنان برخوردی باهات میکنن که از هر چی دلسوزیه پشیمون بشی. اما چه باید کرد ؟  نمی دونم همش تو ذهنم  دنبال راه حل می گردم




 
نویسنده: - ۱۳۸٩/۸/٢۸

برا درس قرآن شیرنی آورده بودم که بدم به بچه ها به نوبت میو مدن حمد و سوره می خوندن و شیرینی می گرفتن ،  نوبت یکی از بچه ها که شد وقتی تعارفش کردم گفت من نمی تونم بر دارم گفتم چرا ؟ گفت من باید با قاشق بخورم گفتم مگه کسی شیرینی رو با قاشق می خوره ؟ گفت من نمی تونم با دست بخورم گفتم خوب برو قاشق رو از روی میزم بیار و بخور رفت قاشق رو آورد اما  نتونست بخوره گفتم دهنتو باز کن وقتی باز کرد شیرینی رو کردم تو دهنش ولی تا نصفه  رفت تو دهنش  چون دراز بود بعد دیدم حتی نمی تو خواد اونو با دسشتشم فشار بده بکنه تو دهنش  برا همین با کف دست تقی زدم به ته شیرینی و تا آخر رفت تو دهنش و نتونست دیگه کاری بکنه و مجبور شد شیرینی رو بخوره .

بعدا فکر کردم این وقتی هم که ما می خواهیم ته کلاس رو زمین بشینیم نمی شینه و میگه موکت  نو  هم کثیفه بعد  که این کارشو دیدم و هم یه چیز هایی از وسواس بودن یکی از افراد خانواد ه شون شنیدم خیلی نارا حت شدم دیدم این هم دچار وسواس شده اما کسی توجه نداره  و فکر میکنن  بچه خیلی تمیز و بهداشتیه .

حالا خدا نکنه معلم از رو دلسوزی اینو بهشون بگه پدر و مادر باسواد و تحصیل کرده چنان برخوردی باهات میکنن که از هر چی دلسوزیه پشیمون بشی. اما چه باید کرد ؟  نمی دونم همش تو ذهنم  دنبال راه حل می گردم