یکی از شاگردانم خیلی بامزه و دوست داشتنی است با اینکه بچه بیش فعال و خیلی هیجانی و پر تحرکی است و خیلی باید سر کلاس با او مدارا کنم ولی در عین حال بچه ی با ادبی هست و هر چه میی گویم ، می گوید چشم ، اما چند دقیقه بعد باز همان کار خودش را می کند. خلاصه 

یک روز داشتم قرآن درس می دادم و به آیه ی" فمن یعمل مثقال ذره  خیر یره " رسیدم بودم و داشتم به زبان خود بچه ها و با مثال های قابل درک برای آنها با هیجان توضیح می دادم که هر کس کار خوبی انجام دهد حتی اگربه...که  این دانش آموز که از حالا اسمش فرهاد است گفت : خانم اجازه گفتم : بفرماگفت من می خواهم یه زن بگیرم از اینا که شورت کوتاه می پوشند  بعد موهاشون اطلایی و اینجوری ، اینجوریه ( با دستاش مدل موهای بلندو فرفری و نشان میداد ) گفتم : فرهاد جان این حرف ها برا شما زوده بعد کلاس جای این حرفا نیست زشته  ، بعد کمی فکر کرد و گفت خانم من میخواهم یه زن این جوری بگیرم بعد بهش بگم اما باید روسری سرت کنی .بچه ها همین  طور مونده بودن هاج و واج  مونده بودن که این چی میگه ،  فکر کنم وقتی من این توضیح رو میدادم این فکر کرده خوب از این زنها که دوست داره بگیره پس اونو می گیره  ، بعد بهش میگه روسری سرت کن تا کار ثوابی کرده باشه و به این آیه عمل کرده باشه اضافه کنم(  که من در یک مدرسه ایرانی خارج  ازکشور درس میدهم و مقطع ابتدایی  هستم)

/ 0 نظر / 3 بازدید