اتاق کوچولو تو کلاس

چند روز پیش کلاس ما خیلی سرد شده بود با اینکه به بچه ها گفته بودم کاپشنی چیزی بیاورند و در کلاس بپوشند باز هم بعضی ها یادشون رفته بود . آخه اینجا مالزیه و همیشه ارکان ها روشن هستن چون اگر خاموش کنند هوا دم میکنه و شرجی میشه خلاصه زمستون و تابستون نداره همیشه باید ارکان ها روشن باشه خلاصه هوای کلاس سرد بود به طور ی که خودم هم سردم شده بود . اوائل سال یه ملافه از خونه برده بودم برای بازی بچه ها ملافه رو در آوردم و انداختمم روی دوشم قدری گرم شدم بعد  که درس فارسی رو خوندیم نوبت نوشتم لغت های ستاره دار شد بچه ها هم سردشون بود اینه که پرسیدم بچه ها سردتونه ؟ گفتند بله ، گفتم خوب بیایید بریم آخر کلاس و همه مون بشینیم یه گوشه پیش هم و قتی همه یه گوشه جمع شده ملافه ی بزرگ رو کشیدم رو سر همه  و خودم هم رفتم پیششون زیر ملافه و مثل یه اتاق کوچولو شد و سریع از نفس های بچه ها گرم شد بچه ها کیف کردن و ذوق می کردند فکر کردند دارند خاله باز ی می کنن بعد گفتم خوب حالا بقیه درستون رو همین جا زیر ملافه بنویسید . زنگ که خورد حاضر نبودند از زیر ملافه بیرون بیان برن  برن خوراکی هاشون رو بخورن .

/ 0 نظر / 5 بازدید