تصاذف خارجی با خارجی در مالزی

روز چهراشنبه  15 مهرداشتم توی یکی از جیابانهای کوالالامپور مالزی از چهار راه رد میشدم با اینکه چراغ عابر سبز بود یه موتوری مثل موتوری های ایران نمی دونم از کجا سر رسید در یکه لحظه زد تو پای دوستم بعد چنان زد به دست من که لپ تاپ از دستم پرت شد و دستم ضرب دید البته اول گرم بود نفهمیدم تازه اینقدر نگران لپ تاپم بودم که فکر خودم نبودم که ببینم چی شده.

حالا قسمت جالبش اینجاست که من و دوستم به زبان انگیسی دست و پا شکسته چنان به موتوری (که بد بخت یه کارگر هندی بود )پیله کردیم و گفتیم باید زنگ بزنیم به پلیس و باید وایسی تا پلیس بیاد و زود شماره شو یاداشت کردیم ( حالا من میدونستم که پلیس اینجا مثل پلیس کشورهای اروپایی نیست که هم زود بیاد ، هم حق خارجی هارو رعایت بکنه )اونم با زبان انگلیسی لهجه هندی هی میگفت راه مال من بودم  حالا نمی دونم چرا چون چراغ عابر سبز بود؟

خلاصه شماره شو که برداشته بودیم ترسیده بود  ، هی میگفت تقصیر شما بوده شمار رو بدین میخوام برم میترسید شماره رو بدیم به پلیس، به شوهرم زنگ زدم گفت ول کن بیا پلیس م بیاد حقو به شما نمی ده، منم دلم براش سوخت  چون هم کارگر بود هم اونم خارجی بود هم یه دستش نیمه فلج بود.حالا که اومدم خونه  تازه فهمیدم دستم ضرب دیده و نمی تونم باهاش هیچ کاری بکنم ،کفشم پاره شده ، لپ تاپم هم که ال سی دی ش شکسته بود کلی خرج رو دستم گذاشته.

آخرش هم از خودم خیلی لجم گرفت که چرا زبانم خوب نیست که بتونم اینجور جاها حقمو بکیرم. این زبان من کی خوب میشه خدا میدونه فکر کنم این واقعا  از او ن آرزوهاییه که باید با خودم به گور ببرمش.

/ 3 نظر / 5 بازدید
دلتنگی های یک عمه

انسان پدیده‌ای غریبی است. به فتح هیمالیا می‌رود. به کشف اقیانوس آرام دست می‌یازد. به ماه و مریخ سفر می‌کند. تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی‌کند آن را کشف کند و آن دنیای درونی وجود خود اوست.

ريحانه

اومدي اينجا تو وبلاگ نوشتي دستت ضرب ديده اونوقت مي خواستي به من نگي. اي ول

ستاره

با سلام، وبلاگ بسیار خوبی داریدخوشحال می شم تبادل لینک داشته باشیم اگر مایل بودید لینک وبلاگ مرا با عنوان : تا دست از خواندن انگلیسی برندارید انگلیسی را یاد نخواهید گرفت!!! را در وبلاگ خود گذاشته و اطلاع دهید وبلاگ شمارا هم لینک بدهم. با تشکر ستاره http://englishconversation.blogfa.com zaban0098@yahoo.com