خداحافظ دزفول

 

بنام خدا

امروز 24 اردیبهشت است و عازم تهران هستم این دومین سفری است که بعد از عید به دزفول دارم

بار اول 31 فروردین برای توزیع پرسشنامه هایم بین دبیران شهر دزفول به انجا رفتم و مدیران ،معاونان و دبیران نهایت همکاری را با من داشتند البته از قبل می دانستم که خیلی خونگرم و با محبت هستند اما خودم بطور مستقیم و از نزدیک با قشرهای مختلف برخورد نکرده بودم بلکه هروقت می رفتم دزفول فقط با فامیل ارتباط داشتم که این برخوردهای گرم طبیعی بود .جالب اینکه اغلب خیلی صمیمی اصرار می کردند که برای اسکان به منزلشان بروم.

البته مشکل کار من این بود که زمان اوج کارهای مدارس یعنی وقت امتحان های ترم دو رفته بودم و مجبور بودم مقداری از کار را خودم مستقیم پی گیری کنم .برخورد تمام مدیران خوب بود فقط دبیرستان فرزانگان بود که بقول بعضی از مسئولین انجا، خاص بودند و دانش اموزان و کادر  این باور را داشتند و راست راستی فکر می کردند که خاص و تافته ی جدا باقته هستندُ البته این مطلب را خواهر زاده ام که زمانی انجا تدریس کرده بود به من گفته بود ،اما تا این حد نمی دانستم روزی که به انجا رفتم مسئول انجا با اکراه به من اجازه ی توزیع پرسشنامه را در بین دبیران داد ،دبیران هم برای من کلاس می گذاشتند و وقتی به یکی از معاونین پرسشنامه را دادم گفت وای انقدر زنگ تفریح راه رفته ام که پاهایم درد می کند تازه هنوز چایی هم نخورده ام که به او گفتم شما بفرمایید جواب دهید من برایتان چایی می اورم سپس با احترام برایشان چایی ریختم و بردم خدمتشان ایشان هم لطف کرده و پرسشنامه یک صفحه ای مرا پر کردند. نکته ی قابل توجه اینست با اینکه کادر اموزشی این دبیرستان به نسبت بالا بود اما تعداد پرسشنامه های که از انجا بدست امد بسیار کمتر از جاهای دیگر بود.

اما پرسشنامه های زنان خانه دار را به ُجاهای مختلف مثل امامزاده، سبز قبا ،آرایشگاه زنانه، مسجد شهید توتونچی، مجلس روضه ی زنانه و درمانگاه تامین اجتماعی که مکان مراجعه ی عمومی است رفتم ،جالب است که ناخواسته تحقیقم مدل گلوگه ی برفی شده بود و هر جا که می رفتم جای بعدی را معرفی می کردند.

خوشبختانه در مسجد و روضه خیلی خوب همکاری و کمک می کردند جالب اینکه اول می پرسیدند برای چیست بعد که توضیح می دادم انهایی که کم سواد بودند می گفتند،ای سون ار هنً پر کنم چه بدهنومون  (بعضی ها فکر میکردند ارزاق می دهند)بعضی را که می گفتم حاضر به مصاحبه حضوری هستید یا نه بنده ی خدا فکر می کردند من مشاور خانواده هستم و می گفتند: ار بنشینی به درد دلومن گوش دیهی اوسون راهننمویی کنی آ پ یت قصه بکنم.اما من می گفتم این از من بر نمی آید.ولی اکثرا براحتی گفتگو می کردند.

روزی که می خواستم به درمانگاه بروم یک" ای کی یو"ُ جالب زدم برای بچه هایی که مادرشان برای تزریق واکسن می اورد مقداری شکلات خریدم به هر مادری که شرایط را داشت و پرسشنامه می دادم یک شکلات هم برای بچه می دادم بچه مشغول آن می شد و مادر می توانست براحتی انرا پر کند.ُ به هرخانمی که برگه می دادم می پرسیدم که شما متاهل ،خانه دارو مجرد هستید .یکبار این سوال را از خانمی که بنظر می امد متاهل است پرسیدم و گفتم خانم ببخشید شما متاهل هستید باخوشحالی جواب داد نه ، چطور مگه وقتی گفتم برای پرسشنامه است بنده ی خدا حالش گرفته شد، فکر می کرد مسئله خواستگاری است.

خلاصه چند روزی را که دزفول بودم کلی از مناطق جدید مثل بهاران –فرهنگ شهر-منطقه ی روستا- خ شاه خراسان و مناطق قدیمی شهر را نیز یاد گرفتم و بطور کلی تجربه ی خیلی خوبی بود و باید بگویم بعد از این همه تلاش تازه یاد گرفتم تحقیق را با چه "ت" ای می نویسند. و فهمیدم با این روش تحقیق تئوری که دانشگاه بما یاد داده و حتی یک مقاله هم بطور عملی ننوشته ایم منُ " هنوز اندر خم یک کوچه ام"

/ 0 نظر / 6 بازدید