مامان بازی در کلاس

امروز بچه های کلاسم ورزش داشتتند اما چون تعدادشان کم است و همه هم دختر هستند دوست دارند بازی های دخترانه کنند خصوصا که  امروز هم یک نفرشان غایب بود این بود که وسایل خاله باز ی و عروسک آورده بودند که زنگ ورزش بازی کنند من هم آخر کلاس با میز های اضافی برایشان یک اتاق کوچولو درست کردم و یک ملافه هم از خانه برای این کار برده بودم که با آن برایشان سقف  خانه را درست کردم و خودشان هم برای خانه در گداشتند خانه ی قشنگی شده بود خصوصا اینکه سقف و در ،  هم داشت کلی خوشحال شدند و سایلشان را بردند و طبق بازی های دخترانه هی می گفتن یعنی اینجا آشپز خانمان است یعنی اینجا اتاق مان است  ، و شروع کردندبه باز ی و تا آخر زنگ مشغول و سر گرم بودند و به گفته ی خودشان  امروز خیلی روز خوبی برایشان بود و خیلی بهشان خوش گذشت . من هم مشغول کارهای مربوط به کلاس شدم اما از طرفی هم گوشم به گفتگو های آنان بود چه قدر قشنگ و صمیمانه حرف می زدند و روح  لطیف کودکانه در بازی هایشان نمودار بود من هم از شاد ی آنان شاد می شوم و لذت می برم 

/ 5 نظر / 4 بازدید
یک خون آشام تشنه به خون

ببخشید.چند تا سوال داشتم. اسمتون چیه؟؟؟؟ چند سالتونه؟؟؟؟ راستی خوشحال میشم به وبلاگم بیاید و نظر بدید.

شادی

و اولین کلام به محض رسیدن به خانه، تعریف این بازی بود. چقدر یک ابتکار کوچک می تواند بچه ها را خوش حال کند و خاطرات خوب را برایشان حک کند. خوشا به حال شما که سهم عمده ی این شادی ها را دارید. ممنون از حمایت و مهربانی های شما.

با سلام جواب سوالهاتون 1- اسم من رو برا چی میخواهید ؟ نکنه فکر میکنید شاگرد من بودید. 2- سن یه خانم رو هیچوقت نمی پرسن. 3- راستش اسم وبلاگتون ترس آوره آدم رو یاد دراکولا میندازه اینه که نا خود آگاه انرژی منفی میده . 4- ممنون که به وبلاگ من سر می زنید امید وارم بتونم همیشه برا بچه های کلاسم یه چیز تازه و ابتکاری و شادی بخش داشته باشم .

عباس

منم خیلی دوست دارم مامان بازی کنم اما 24سال سن دارم میای بامن مامان بازی صادره از اصفهان

تارا

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ، تنها یــــک کلمه است “میگذرد” ولی دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد……