"عیدانه"

از سر گرفتن کار و زندگی وکمکش ها وکنجار رفتن ها با همه ی ماجراهای خوب و بد زندگی شروع می شود.تعطیلات نوروز تمام شد.

روز از نو روزی از نو.   

سلام عید همه ی وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها مبارک

وقتی که بچه بودم سالهایی که تحویل سال نیمه شب بود من معمولا خواب می ماندم وقتی که صبح بیدار می شدم و می فهمیدم که سال تحویل شده و من خواب مانده ام به اندازه ی یک دنیا غصه دار می شدم و آمدن سال دیگر و عید دیگر بنظرم خیلی دیر می آمد و گذشت زمان  خیلی برایم کند بود.اما رفته رفته که بزرگ می شدم انگار چرخ گذشت زمان تند تروتندترمی شد تا جایی که حالادر مرز پنجاه سالگی رفتن این عید و آمدن عید دیگر را خیلی  و کم فاصله می بینمم .فکر می کنم در سالهای آینده این گذشت زمان برایم به اندازه ی یک چشم به هم زدن باشد.

عید امسال ما هم طبق سی سال گذشته با مسافرت به جنوب کشور شروع شد و پایان پذیرفت و دیدارها تازه شد .امسال اولین سالی بود که  هفته ی دوم تعطیلات به تهران برگشتیم و بعد از سالها تهران خلوت و کم ترافیکی را تجربه کردیم.

در این مدت کمی کارهای عقب مانده را انجام دادم و توانستم پس از مدتی برای کودکی  خودم شع ریا یهتر بگویم معری بگویم

بوق   بوق   بوق

بدو بیا زود

فصل  بهاره

سبزی و سنبل

شکوفه و گل

در دشت و صحرا

در خانه  ی ما

روئیده هرجا

بوق   بوق   بوق

بدو بیا زود

فصل بهاره

نوروز و عیدش

از را میادش

سفره ی هفت سین

باسرکه و سیب

با سکه و سیر

سبزه و ما هی

ماهی قرمز

تنگ بلورش

چه خوب و زیباست

این شادی ما

بوق  بوق  بوق

بدو بیا زود

ببین چه خوبه

مهمونی رفتن

عیدی گرفتن

چه کیفی داره

عیدی شمردن

پول های نو را

تند   تند شمردن

بوق بوق بوق

بدو بیا زود

مدرسه وا شد

وقت تلاش و کوشش و کار شد.

/ 2 نظر / 3 بازدید
بانی

سال نو شما مبارک .. مرا یاد معلم کلاس سوم ابتداییم انداختید .. خیلی دوستشون دارم .. [گل]

سمیه

سلام خاله جونم خیلی خوشحالم از اینکه نوشته های زیبا و قشنگتون رو خوندم . امیدوارم همیشه وبلاگتون به سرسبزی و شادابی بهار باشه