یاداشتی از کلاس

از اون وقتی که دوباره کار معلمی رو شروع کردم خیلی فرصت نمی کنم که یاداشت بنویسم اما از امرو. تصمیم گرفتم که اگرنه هر روز حداقل هفته ای چند خاطره از این کلاس مدرسه که اسمشو گذاشتم" مدرسه رویایی " بنویسم

برای مراسم تاسوعا و عاشورا دو سه نوبت رفتم به جایی که مراسم بود دوتا از دانش آموز ها ی کلاسم  فرشاذ و نیلوفر رو اونجا میدیدم هر وقت منو میدیدن با خوشحالی و با سرو و صورتی پر از عرق از بازی ، به طرفم میدوین و با خوشحالی سلام میکردن و من باهاشون دست میدادم و جالب بودن خوشحالی شون بیشتر ااز این بود که من رو در جایی غیر مدرسه  و غیر رسمی ، میبینن . حالا اینجاش جالبه . بعد از تعطیلات عاشورا که رفتم مدرسه تا رفتم سر کلاس یهو فرشاد ( که یه شاگرد پرهیجان و پر جنب و جوشیه)اومد جلو وبا هیجان گفت : اچازه خانم ، خیلی ببخشید ما یادمون رفت تو مجلس امام حسین که شما رو دیدیم بهتون بگیم عزاداری امام   حسین  مبارک باشه ....

 خیلی با مزه بود فکر می کرد که آداب معا شرت و احترام رو به معلمش بجا نیاورده. خندیدم و

بهش گفتم خیلی ممنون عزیزم ولی باید بگی عزاداری تون قبول باشه بعد گفت: خوب عزاذریتون قبول باشه .

 

/ 0 نظر / 8 بازدید