با نام خدا 

باز سال تحصیلی شروع شد و منه معلم از خواب تابستانی بیدار شدم و نوشتن یاداشت هام رو شروع کردم .

روز اول مهر شروع شد با شادی و شور بچه های ابتدایی مدرسه رو از چند روز حسابی تزیین کرده بودیم و خیلی شاد و قشنگ شده بود سعی کردیم محیطی دوست داشتنی برا بچه ها ها آماده کنیم که همین طور هم شد 

روز اول مهر همه ی شاگرد های من نیومده بودند چون فکر میکردن جشن شکوفه هاست و دیگه اونا شکوفه نیستند بلکه  بزرگ به گل تبدیل شدن .

برنامه ی شادی برا بچه ها تدارک دیده بودیم از  موزیک همراه با مسابقه و شعر تا سخرانی خانم مدیر و معرفی معلم ها  

رفتیم سر کلاس و براشون صحبت کردم و قصه گفتم و کتاباشون و هدیه ای مدرسه رو بهشون  دادم و تا ساعت دوارده که تعطیلشون کردم کلی با هم آشنا شدیم و صحبت کردیم . 

/ 0 نظر / 4 بازدید