درس عشایر و پخت کلوچه در کلاس

هفته ی پیش درس اجتماعی داشتیم رسیده بودیم به درس چادر نشین ها و زندگی عشایرو کوچ آن ها قدری برای بچه ها از زندگی آنها صحبت کردم بعد طبق قولی که بهشان داده بودم قرار بود مانند عشایر در کلاس نان بپزیم شروع به کار کردیم از ساعت اول که به کلاس وارد شدم بچه ها بی طاقت بودند که کی نان می پزیم ؟ گفتم زنگ آخر تحمل نداشتند و خلاصه زنگ آخر که شد آنها را بردم روشویی مدرسه تا دستهایشان را با آب و صابون بشویند بعد  پشت میزهایشان نشستند و کیسه فریزرهایی را که آورده بودند برایشان باز کردم و پهن کردند روی میزهایشان و خمیر ی را که شب قبل در منزل درست کرده بودم بیرون آوردم و یک گلوله به هر کدام دادم . بهرایشان گفتم که آرد و خمیر و نان خیلی با زحمت بدست می آید و نان برکت خداست و وقتی می خواهیم به خمیر دست بزنمی باید بسم ا... بگوییم و جالب اینکه همه شان بسم ا ... گفتند و با خوشحالی شروع به ورز دادن خمیر کردند . دوست داشتند با خمیر بازی کنند من هم گفتم اشکالی ندارد اول هر چه قدر که میخواهد بازی کنید بعد آن را برایتان می گذارم بپزد این بود که کلی با خمیر بازی کردند و شکل های مختلف با آن درست کردند زهرا هم که وردنه و قالب آورده بود به بچه ها دا تا شکل درست کنند خلاصه موقع پخت خمیر ها که شد آن را برایشان توی تستر که از خانه به مدرسه برده بودم گذاشتم بوی کلوچه داغ همه جا را پر کرده بود و بچه ها بقول خودشان دهانشان آب افتاده بود اولین کلوچه که در آمد خیلی برایشان جالب بود که این کار خودشان و دسپخت شان است خیلی برایشان مهم بود که توانسته بودند چیزی را تولید کنند با کلی زحمت کلوچه ها را در تستر برایشان پختم حالا دیگر دلشان نمی آمد کلوچه ها را بخورند دوست داشتند آنها را نگه دارند با پدر و مادرشان بخورند این بود که توی کیسه گذاشتند و به خانه بردند تا هنرشان را به آنها نشان دهند . 

/ 0 نظر / 5 بازدید