جای مادر

هر دم از این باغ بری می رسد                           تازه تر  از تازه تری می رسد

من فکر کنم تا آخر سال باید هر روز به شما بگم دوستان امروزم یه شاگرد جددید برام اومد.

شاید پیش خودتون بگید این چه مدرسه ای که هروز شاگرد جدید می پذیره؟ و مدیر و معلماش هیچی نمی گن . خوب من در یکی از مدارس خارج از کشور درس میدم و هر روز هم از ایران یه تعدادی میان دیگه اینه که مدرسه باید اینا رو ثبت نام کنه و چاره ای نیست.

اما این دانش آموز بر عکس دانش آموز  یاداشت قبل یه دختر ناز وگل و خوشکل وظریف مریفه.

البته پارسال شاگرد همین مدرسه بوده ولی دیر ثبت نام کره این دختر گلم که روز اول مهر با چشم دنبالش میگشتم  امروز اومد کلاسم.

به بچه ها معرفیش کردم و گفتم که این از شاگردهای خوب پارسال ماست . دخترای کلاسم کلی خوشحال شدند که دختر را شدن  5تا پسرا هم شدن 5تا گاهی اوقات که تعداد دخترا کمتر میشه و میخوان از پسرا کم نیارن من رو هم جزئ  دخترا حساب میکنن و میگن ما هم با خانم اندازه شماییم بعد یکیشون به اون یکی میگه خنگه  خانم که دختر نیست خانم معلمه.

خلاصه بعد از زنگ تفریح که به کلاس برگشتم دیدم یه نقاشی خوشکل روی میزم بود و روش نوشته بو د من شما را دوست دارم خانم آموزگار .

به نقاشیش نگاه کردم دیدم یه خونه ست با مبل و تلویزیون و دیگر وسایل و کنار اینها یه زن تنها ایستاده نه بچه ی دیگری نه پدری در این نقاشی.

حالا اینو داشته باشین تا بهتون بگم . وقتی تکلیف فردا را گفتم کفت خانم ما نمی تونیم تو خونه دیکته بنویسیم  منهم بهش گفتم باشه بعدا با هم صحبت میکنیم. دیکته تو خو نه شو خودم باید یه جوری یه وقتی تو م مدرسه بهش بگم.

حالا میتونین حدس بزنین که این زن تو نقاشی این کی بوده ؟ خود تنهاش در خانه؟ مادر  نداشته اش در خانه ؟ یا معلمی که او را جای مادرش می بینه ؟

 

/ 0 نظر / 3 بازدید